یادش بخیر

یادش یخیر
یه روزائی بلاگفا چه برو بیائی داشت

روز کودک مبارک

 

روز جهانی کودک بر تمامی کودکان سرزمینم خصوصا پسر گلم، آقا مهدیار مبارک باشه

عکسهای ضریح جدید سیدالشهدا(ع)

سلام

خدا توفیق داد و 50 روز زیر قبه اباعبدالله(ع) دعا گوی دوستان بودم و عکاسی کردم

عکس ضریح سیدالشهدا(ع) 

چند تا از عکسهای ضریح جدید امام حسین(ع) را در آژانس عکس قم 

قرار دادم برای استفاده دوستان


سال به سال دریغ از پارسال

اداره ارشاد قم امسال در یک برنامه هماهنگ!!!، درست روزی که حرم مطهر حضرت معصومه(س) برای تقدیر از زحمات یکساله خبرنگاران مراسم غبارروبی ضریح گذاشته بود و خبرنگاران زحمتکش قمی را میهمان سفره کریمانه حضرت کرده بود، علیرغم اینکه در چند روز قبل از مراسم در جلسه ای با حضور معاونت محترم مطبوعاتی ارشاد قم زمان جلسه را هم معلوم کرده بودند، اما یکدفعه شاهد این بودیم دقیقا همون روزی که حرم مراسم گذاشته بود، اداره ارشاد هم مراسم گذاشت، حال به این چند دسته بازیها کاری ندارم که چون حرم را فلانی هناهنگ کرده کسی نباید بره یا اگر رفت هدیه اش را نمیدهیم.جناب معاونت محترم مطبوعاتی آقای طبا، شما به پاس یکسال زحمات من خبرنگار و امثال من 100تومان بن خرید کتاب که حدود 5 سالی هست توانائی بالا بردن آن را نداشتید را به خبرنگاران سختکوش قمی دادید، دستتان درد نکند، ولی اینکه یک نفر به خاطر اینکه در مراسم معنوی غبارروبی حرم شرکت کرده و بن بهش تعلق نمیگیره اصلا درست نیست، کاش در روزهای پایانی مسئولیتی که قبل از شما کسان دیگری عهده دار آن بودند و بعد از شما نیز کسی دیگری به عهده میگیرد با همکارانتان بهتر برخورد میکردید.

ضریح جدید امام حسین(ع) در قم

ضریح جدید اباعبدالله (ع)

تولدت مبارک

امسال سال خیلی جالبی بوده برام تا حالا

شروع سال که با اسباب کشی شروع شد

اوایل فروردین که با یک پیشنهاد(ترفند) جالب روبرو شدم که اصلا نمیتونم در موردش بیشتر توضیح بدم

اواخر فروردین که هیچ ...همه چیز تموم شد............

خدا رو شکر میکنم

بازم خدا رو شکر میکنم که هستم و خواهم بود

من هستم

خدا رو شکر که من هستم

و من هستم

بندگی راستین

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))

من رفتنی ام؟

آمد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه.
 
گفت: يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
 
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
 
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
 
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
 
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
 گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
 
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
 
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
 
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
 
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
 
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
 
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
 
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
 
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
 
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
 
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
 
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
 
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
 
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن نه. پرسیدم خارج چي؟ و باز جواب دادند نه!
خلاصه  ما رفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟
 

سبحان الله يا فارِجَ الهَمّ و يا کاشفَ ...........

اين دعا را منتشر کنيد و ببينيد چطور غمهايتان از بين ميرود

 «سبحان الله يا فارِجَ الهَمّ و يا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّي و يَسِّرْ امري و ارحَمْ ضعفي و قِلةَ حيلتي و ارزُقني من حيث لا اَحتَسِبُ ياربّ العامين»

 حضرت محمد (ص) فرمودند :هرکس مردم را از اين دعا با خبر کند در گرفتاريش گشايش پيدا ميکند.

التماس دعا

سلام

سلام

شروعی دوباره و آغاز زندگی جدید

همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان شروعی تازه در زندگی

امروز هم یکی از روزهای خوب خدا بود که گذشت

عمر ما هم مثل امروز میگذره

اتفاقی جالب برام افتاد که فهمیدم دیگه دارم پیر می شم

زندگی منم داره میگذره

خدایا منو ببخش

راضیم به رضای تو

راضیم به رضای تو

راضیم به رضای تو